العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
178
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
خود به كار نزند ؟ گفت : چون هوس راند من اندوه ندارم بلكه شادم زيرا او خواسته مرا كه شاديست به من داده همانا اندوه خورم كه آن را به كار نگيرد ، من دنبال خواستهام نيستم كه از من گرفته زيرا دلم آسوده است كه برنگردد ، زيرا بر آن سرشته شده ولى ميخواهم آن را به كار بندد ، و چونش به كار بندد آرزو و گزيده و زندگيم را به من داده كه جان من است . و چون آرمان مرا به كار زند مرا زنده و شاد كرده و آن را بهدف خود به كار بسته و اگرش به كار نزند در چنته او بماند و چون زندانى باشد و چون در درون او زندانى و در بند است و آن جان من است مانند اينست كه من در زندانم و در بند و بجنگ برخيزم . زيرا او بجاى زندگى به من مرگ داده و ناچارم بهر نيرنگ دست زنم و هر فريبى به كار برم و آماده شوم و ابزار و آلات را آراسته كنم و زلم زينبو و ابزار موسيقى را بر آرم ، بزنم و بجنبانم و نمايش دهم شايد آن را بيند و خوش گردد و باد كند و بنشاط آيد و فريب خورد و بهيجان آيد ، و آن هوسى كه در او است به كار بندد كه زندگى و خواست من است ، و من زندگى يابم و خرّم شوم تا آن راهى براى جنبش و نجات از زندان بيابد ، و اينست كه براى كسى نگفتم از روزى كه آفريده شدم ، و اگر نبود فضل و ارجمندى تو منت بدان گزارش ندادم . يحيى فرمود : و آن پرسش خصوصى كه از تو خواستم ، گفت : آرى بپرس من آمادهام . فرمود : آيا هرگز در من فرصتى براى هوس رانى خود يافتى از گوشه چشمى يا پرش سخنى از زبان يا خاطرهاى در دل ؟ گفت : بار خدايا نه ، جز اينكه يك خصلت از تو مرا خوش آيد و پسند من است كه در تو بسيار است و نزد من مقام ارجمندى دارد ، رنگ يحيى از